تبليغاتX
شان من گم شده است(معلم)
ادبی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:54  توسط خانم مدیر | 

نجیب پاکیزه ام،

معلمم!

تو به من چگونه فکر کردن را اموختی

عبور از میان ظلمت جنگل جهل را یاد دادی

تو به من اموختی،

که تمامی چیزهای خوب را دوست بدارم

تو به من گفتی:

که زیبایی همیشه خوب نیست،

اما خوبی همیشه زیباست!

و تو،چه، بی دریغ خوب بودی.

همیشه دوستت دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:14  توسط خانم مدیر | 
میخواهم خود را پیدا کنم ولی نمی دانم که کجا باید به دنبال خویش بگردم ..... به کدامین خرابه سر بزنم ...از کدام لحظه گذر کنم و به کدام زمان برگردم .یادم نمی آید که خود را کجا رها کرده ام و به دست که .... ولی میخواهم که پیدایش کنم و آزاد باشم ......به راستی معنای آزادی چیست .. شاید همان تنهایی است که در آن به دنبال کسی میگردیم  و ای کاش که هیچ گاه این تنهایی پر نمی شد ؛ تا که از خویش خالی نمی گشتیم .
گاهی دلم سخت تنگ دلتنگی هایم می شود و گاه لبریز از غم دوری غم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:20  توسط خانم مدیر | 

تفنگت را زمین بگذار/

 که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار/

 تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن/

 من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن/

 ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-/

تو ای با دوستی دشمن./

 زبان آتش و آهن/

زبان خشم و خونریزی ست/

 زبان قهر چنگیزی ست/

 بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید/

 فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید./

 برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار/

 تفنگت را زمین بگذار /

 تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو/

این دیو انسان کش برون آید./

 تو از آیین انسانی چه می دانی؟/

اگر جان را خدا داده ست/

چرا باید تو بستانی؟/

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را/

به خاک و خون بغلطانی؟/

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی /

و حق با توست/

ولی حق را -برادر جان-/

به زور این زبان نافهم آتشبار/

نباید جست…/

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار/

تفنگت را زمین بگذار

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:18  توسط خانم مدیر | 

گفتم: شمع. گفت: گل. گفتم: گل. گفت: پروانه. گفتم: شمع و گل و پروانه. گفت: فرزانه­اي است نامش «معلم».

اگر شمع مي­سوزد و مي­افروزد و نورافشاني و در اين ميان پاره­هاي وجود خويش را ايثار مي­كند، معلم نيز مي­سوزد، سوز هدايتگري و مي­افروزد، فروزش عشق و مي­افشاند پرتوهاي علم و دانش خويش را. او نيز پاره­هاي وجود خود يعني عمر و جواني و استعداد و روح و روانش را عاشقانه عطا مي­كند تا بياموزد سخن عشق را كه «خوش­تر از آن نيست.» اگر گل، عطرافشاني مي­كند و اين­گونه از طول عمر خويش مي­كاهد و عرض آن را مي­افزايد، معلم نيز عطر مي­افشاند؛ عطر خير و محبت و دانش و براي آموزش، از جان گرانمايه­ي خويش هزينه مي­كند. اگر پروانه گرد شمع مي­چرخد و مي­گردد و عاشقانه پر مي­سوزاند معلم نيز براي حقيقتي چون دانش و بينش و براي تعليم و تربيت، پروانه­وار گِرد شاگرد هستي مي­چرخد و سوخته­بال، راه و رسم دانستن و سوختن و وصال را مي­آموزاند.

پس، قصه­ي شمع و گل و پروانه يك تعبير كهنه و قديمي نيست، بلكه هر روز تجديد مي­شود و تا هر زمان كه معلم و پيشه­ي شريف تعليم و تربيت است، اين قصه تكرار مي­شود و البته تحسين و تمجيد.

اگر گفته شده است كه ماهيان درياها و موران نهفته در سايه­ي سنگ­ها بر معلم خير، درود مي­فرستند و اگر شنيده­ام جنبندگان زمين و ماهيان درياها و هر موجود زنده­اي و همه­ي اهل آسمان و زمين، استغفار مي­كنند براي معلم خير و نيكي­ها، همه و همه به موضوع تعليم و آموزش بازمي­گردد

مي توان در سايه آموختن ***  گنج عشق جاودان اندوختن *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

        اول از استاد، ياد آموختيم ***  پس، سويداي سواد آموختيم *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

                از پدر گر قالب تن يافتيم *** از معلم جان روشن يافتيم *،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*

                      اي معلم چون کنم توصيف تو *** چون خدا مشکل توان تعريف تو *،*،*،*،*،*،*

                              اي تو کشتي نجات روح ما *** اي به طوفان جهالت نوح ما *،*،*،*،*،*،*

                                       يک پدر بخشنده آب و گل است *** يک پدر روشنگر جان و دل است*

                                                ليک اگر پرسي کدامين برترين *** آنکه دين آموزد و علم يقين*

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 13:30  توسط خانم مدیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اسم من گم شده است
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شدم.
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است.
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود
شان من گم شده است
شان من نیست بنالم
شان من نیست بگویم
زتهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی
از همه رنج فزون.
اسم من گم شده است
نردبانی شده ام
صاف به دیوار ترقی
تا که این نسل و ان نسل
پای بر پله ی من
سوی فردا بروند
و غریبانه فراموش شوم
اسم من گم شده است.

پیوندهای روزانه
شعر و موسیقی بها الدین





کد اهنگ
م مثل ما
سبوی عشق
بزرگترین وبلاک تفریحی
خدای شاپرکها
دهکده عشق
عشق پر زده
سعید کو چو لو
نیمه گم شده
یاس کبود
بهترینها برای ایرانیان
اقا معلم
عشق معلمی
منتظرم تا او بر گردد
حرف دل
هیمه بادام
حب العباس
به تو می اندیشم
وبلاک امام مهدی
دل شکسته
وبلاک دوستی
حصار خروان قزوین
پایگاه اطلاع رسانی شهرک حصار قزوین
وبلاک ابا صالح
نرم افزار اهنگ بازی تم موبایل چت کوثر

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
پیوندها
چهار دیواری تنگ و تاریک
روح پاک
صدای سرزمین مادری
موزیک عکس کلیپ همه چی
دریافت کد برف و قطرات شبنم
روزهای ما
کد اهنگای محتلف
یاداشت معلم
چرت و پرت گفتن هم هنر می خواد
دیوان کامل حضرت شاه نعمت الله ولی
شعرهای من(محمد حنیف)
فارکس
فارکس
ناتالی
خانه را هرگز ترک نکن ای جوان
اخلاق خوب
راز خوشبختی برای زوجهای جوان
شعر دل
شاد باشید
جام جهان نما
بخندید عاشقانه تا میتوانید
کد اهنگای مختلف
تحقیقات یک دانشجوی معلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ

کد موس

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس